۱۳۸۹ آبان ۲۳, یکشنبه

دیروز با یکی از دوستان خدا همنشین شدم. ممنونم خدایا به خاطر لطفت که روزی این حقیر کردی که با دوستانت همنشین باشم

دیروز با کوله باری از گناه و درد دل به سراغ یکی از دوستان خدا رفتم که او هم مرا مورد لطفش قرار داد و وبا بنده حقیر به صحبت نشست..................................


من همیشه فکر میکردم صحبت با بزرگان خیلی سخته ولی آنقدر او مرا در سادگی کلام ورفتارش غرق کرد که ناخواسته زبان به کلام گوشده و غده هایه چرکین گناه و درد  سر باز کردند و گفتم  آن چیز را که  این دل را شکافته بود.


او گفت شبی را که چگونه رها شد . آری ای منم که ساکت وبدون صدا گوش میدهم


راز بندگی خدا در بند بودن نبود . در اوج آزادی بنده بودن بود.
لحظه ای که حتی خدا هم تو را آزاد میکند و میدهد آنچه را ندارند دیگران بنده بودن شرط است.
الله اکبر چه زیباست لحظه ای که حتی از خود خدا وند پناه ببری به خودش واو تورا بپذیرد و لبیک گوییدو نشان دهد به ملائک و بفرمایید این بود اسرار خلقت انسان حال سجده کنید