روزی احساس میکردم که عاشق نمیشوم ولی زمانی رسید دیدم که قلبم در سینه ام آن قدر بی قراری میکنه که تمام لحظاتم را دامن میزد ، پرسیدم : گفتند، عاشق شدی >>>>>>>>>>>>> چقدر حس خوبی بود ...................................
ولی روز از خواب بیدار شدم دیدم هنوز تنها و بدون معشوقه ای در گوشهء از این دنیا نشسته ام حیرت زده به فکر فرو رفته ام ....
تازه فهمیدم عاشقی خوابی بیش نبود و خرسند ازاینکه هنوز دل را به جز هو به کسی دیگر ندادم و دانستم لیلی و مجنون افسانه ای بیش نبود.................................................... واوست که باقی میماند
ولی روز از خواب بیدار شدم دیدم هنوز تنها و بدون معشوقه ای در گوشهء از این دنیا نشسته ام حیرت زده به فکر فرو رفته ام ....
تازه فهمیدم عاشقی خوابی بیش نبود و خرسند ازاینکه هنوز دل را به جز هو به کسی دیگر ندادم و دانستم لیلی و مجنون افسانه ای بیش نبود.................................................... واوست که باقی میماند