۱۳۸۹ آبان ۱۸, سه‌شنبه

سلام امروز گفته هایم را جدی نگیرید

روزی احساس میکردم که عاشق نمیشوم ولی زمانی رسید  دیدم که قلبم در سینه ام آن قدر بی قراری میکنه که تمام لحظاتم را دامن میزد ، پرسیدم : گفتند، عاشق شدی >>>>>>>>>>>>> چقدر حس خوبی بود ...................................
ولی روز از خواب بیدار شدم دیدم هنوز تنها و بدون معشوقه ای در گوشهء از این دنیا نشسته ام حیرت زده به فکر فرو رفته ام ....
تازه فهمیدم عاشقی خوابی بیش نبود و خرسند ازاینکه هنوز دل را به جز هو به کسی دیگر ندادم و دانستم لیلی و مجنون افسانه ای بیش نبود.................................................... واوست که باقی میماند