۱۳۸۹ بهمن ۱۷, یکشنبه

تفسیر آیه 35 سوره مبارکه نور

تفسیر آیه :
خداوند متعال در آیه 35، سوره نور می‌فرماید: "خداوند نور آسمان‌ها و زمین است‌، مَثل نور خداوند همانند چراغدانی است كه در آن چراغی (پرفروغ‌) باشد، آن چراغ در حبابی قرار گیرد، حبابی شفاف ودرخشنده همچون یك ستارة فروزان‌، این چراغ با روغنی افروخته می‌شود كه از درخت پربركت زیتونی گرفته شده كه نه شرقی است و نه غربی (آن چنان روغنش صاف و خالص است كه‌) نزدیك است بدون تماس با آتش شعله‌ور شود، نوری است بر فراز نور، و خدا هر كس را بخواهد به نور خود هدایت می‌كند و خداوند به هر چیزی آگاه است‌."
مفسران دربارة این كه منظور از "نور" در آیه مذكر چیست سخن فراوان گفته‌اند از جمله نور را تفسیر به قرآن كریم‌، ایمان‌، هدایت الهی‌، آیین اسلام‌، شخص پیامبر اكرم‌، امامان و پیشوایان معصوم‌:، علم و دانش‌، و... كرده‌اند كه البته با توجه به معنا و مفهوم نور، هر كدام از موارد مذكور می‌توانند مصداقی برای نور باشند.
امام رضا)ع) در تفسیر آیه "الله نور السموات و الارض‌" می‌فرماید: او هدایت كننده اهل آسمان و هدایت كننده اهل زمین است‌."(ر.ك‌: الكافی‌، شیخ محمّد بن‌یعقوب كلینی (ره‌)، ج‌، ص‌، دارالكتب الاسلامیة‌، تهران‌.)
قرآن كریم‌، بعد از بیان این كه تمام نورهای هستی از نور خداوند متعال مایه می‌گیرد و به نور ذات پاك او منتهی می‌شود، با مثالی زیبا چگونگی نور الهی را مشخص می‌كند كه یاد آوری چند نكته درباره این مثال ضروری است‌.
1. "مشكاة‌" در اصل به معنای روزنه و محل كوچكی است كه در دیوار ایجاد می‌كردند و چراغ‌های معمول قدیم را برای محفوظ ماندن از مزاحمت باد در آن می‌نهادند، پس "مشكاة‌" محفظه‌ای برای چراغ در مقابل حملة باد و طوفان بود و از آن‌جا كه غالباً در دیوار ایجاد می‌شد نور چراغ را نیز متمركز ساخته و منعكس می‌نمود.
2. "زجاجة‌" یعنی "شیشه‌" و در اصل به سنگ‌های شفاف می‌گویند و از آن كه شیشه نیز از مواد سنگی ساخته می‌شود و شفاف می‌باشد به آن زجاجه گفته شده است و در این جا به معنای حبابی است كه روی چراغ می‌گذاشتند تا شعله را محافظت كند و گردش هوا را از طرف پایین به بالا، تنظیم كرده و روشنایی آن را زیاد نماید.
3. "مصباح‌" به معنای خود چراغ است كه معمولاً با فتیله و ماده روغنی قابل افروختن است‌.
جملة "یوقد من شجرة مباركة لا شرقیة و لاغربیة‌" به ماده انرژی‌زا بسیار مستعد برای این چراغ است چون "روغن زیتون‌" از بهترین روغن‌ها می‌باشد و از درختی است كه هر جانب مورد تابش نور قرار داشته باشد و همه اطراف آن مورد تابش نور باشد. توضیح این كه نور ایمان كه در مؤمنان است دارای عواملی است كه در یك چراغ پرفروغ موجود می‌باشد.
"مصباح‌" همان شعله‌های ایمان است كه در قلب مؤمن آشكار می‌گردد و فروغ هدایت از آن منتشر می‌شود و "زجاجة‌" و حباب قلب مؤمن است كه ایمان را در وجودش تنظیم می‌كند.
"مشكاة‌" سینة مؤمن و به تعبیری مجموعه شخصیت و آگاهی و علوم و افكار او است كه ایمان وی را از گزند طوفان حوادث محفوظ می‌دارد و "شجرة مباركة زیتونة‌" همان وحی الهی است كه عصارة آن در نهایت صاف و پاكی می‌باشدو ایمان مؤمنان به وسیلة آن شعله‌ور می‌گردد، و در حقیقت این نور خداست‌، همان نوری كه آسمان‌ها و زمین را روشن ساخته و از كانون قلب مؤمنان سر برآورده و تمام وجود و هستی آن‌ها را روشن و نورانی می‌كند. دلائلی را كه از عقل و خرد دریافته‌اند با نور وحی آمیخته می‌شود و مصداق "نور علی نور" می‌گردد و خداوند متعال هر كس را بخواهد به وسیله این نور هدایت می‌كند. كه البته در صورتی كه زمینه در شخص باشد و خود افراد تمایل به هدایت داشته باشند و در واقع این نور هدایت دروجود همة انسان‌ها در فطرت آن‌ها وجود دارد; ولی برخی افراد بر اثر انحراف و گناه‌، این نور را در وجود خودشان كم سو و ضعیف می‌كنند.(ر.ك‌: نمونه‌، آیة الله مكارم شیرازی و دیگران‌، ج‌، ص‌ـ484، دارالكتب الاسلامیة‌.)
در برخی روایات اسلامی نیز آمده كه امام باقر7 می‌فرماید: "مشكاة‌" نور علم در سینه پیامبراكرم‌و "زجاجة‌" سینه حضرت علی بن ابیطالب‌و "نورعلی نور" امامانی از آل محمّد: هستند كه یكی بعد از دیگری می‌آیند و با نور علم و حكمت مؤیدند... این‌ها همان اوصیایی هستند كه هیچ عصر و زمانی صفحه زمین از آن‌ها خالی نبوده و نخواهد بود."(ر.ك‌: التوحید، شیخ صدوق‌(ره‌)، ص‌، انتشارات جامعه مدرسین‌، قم‌)
در پایان شایان ذكر است تشابه و استحكام آیات امری شأنی و نوعی است‌، به این معنا كه برخی آیات‌، به جهت محتوای بلند و كوتاهی لفظ و عبارت‌، زمینه تشابه در آن‌ها فراهم است و نوع افراد، با برخورد با این گونه موارد دچار اشتباه و تردید می‌گردند. ولی برخی دیگر كه با واقف بودن بر رموز معانی و الفاظ وارده دچار این تشابه نمی‌گردند. لذا تشابه در قرآن امری شأنی و نوعی است نه همگانی‌.
آیه مزبور نیز شاید برای برخی متشابه باشد، اما برای مفسرینی كه به رموز آیات واقفند و از منبع روایات اهل‌بیت سیراب شده‌اند، متشابه نیست‌.(ر.ك‌: علوم قرآنی‌، آیت الله محمد هادی معرفت‌، ص 276، مؤسسة التمهید.) [1]

تفسير آيه مبارکه نور (بر مبناي گرايش تفسير کلامي)
    اين تفسير کلامي که شرح کتاب “فقه اکبر” بدان پرداخته است از کتاب “مفهوم ايمان در کلام اسلامي“ اقتباس و نقل مي شود.
    علمای ماتريدي از جمله شارح فقه اکبر پس از بيان عقايد خود در مورد جايگاه مراتب ايمان سعي مي کند اين مراتب را با آيه 35 سوره نور تطبيق نمايد. او در قطعه زيبا و تمثيلي آيه نور چراغدان را استعاره اي از سينه يا صدر مي داند. شيشه اي که چراغ در آن قرار گرفته است کنايه از قلب و خود چراغ درون شيشه کنايه از فواد يا صميم دل است درخت يا شجره نيز استعاره از حاق ضمير است. از نظم ماتريدي در درون حاق ضمير نيز چيزي وجود دارد که آن را نهان يا خفي مي گويند. اين محل جايگاه فروغ هدايت الهي است به اين ترتيب مي توان مراحل هدايت يک فرد را در شش مرحله چنين بازسازي کرد:
    1- مرحله نخست به اصل بيداري ايمان در دل انسان اشاره دارد که رويدادي است فراتر از حيطه قدرت انسان. خدا اگر بخواهد انساني را هدايت کند نور خود را به سقر نهان حاق ضمير يعني خفي مي تاباند.
    2- در مرحله دوم اين نوع به حاق ضمير رسيده و انسان به توحيد يعني يگانه دانستن خدا مي رسد.
    3- در سومين گام درخشش نور هدايت گسترش يافته و به صميم دل راه مي يابد آنگاه انسان به معرفت دست مي يابد يعني به شناخت خدا يا همه صفاتش نايل مي شود.
    4- نور با تابيدن مداوم خود به قلب مي رسد و اين مرحله ايمان يعني معرفت خدا از حيث الوهيتش نيز حاصل مي گردد.
    5- مرحله پنجم وقتي آغاز مي شود که نور از قلب به سينه برسد و اسلام تحقق يابد.
    6- سرانجام اين نور به سراسر بدن گسترده مي شود و انسان کوشش مي نمايد نواهي الهي را ترک و اوامر الهي را اتيان کند. اين مرحله، مرحله عمل است.
    چهار مرتبه معرفت يعني توحيد، معرفت، ايمان و اسلام را اصول چهارگانه (عقود اربعه) مي خوانند آنها دقيقا يک چيز واحد نيستند و با اين همه کاملا با يکديگر متخالف نيستند. ترکيب اين چهار اصل دين را مي سازد.  [2]

تفسير آيه نور از منظر شهيد مطهري
    آيه نور، آيه 35 سوره نور است. ابتداي آيه، با جمله “الله نور السماوات والارض” آغاز شده است. سوره مبارکه نور رابه دليل وجود همين آيه، “سوره نور” نام نهاده اند. اين آيه کريمه از نظر تفسير، يکي ازآيات مشکل قرآن مجيد است. به ويژه قرآن کريم در پايان همين آيه جمله اي ذکر مي کند که نشان مي دهد اين آيه بسيار قابل تدبر و تامل است. و هرکسي به اندازه ظرفيت خود چيزي از اين آيه کريمه مي فهمد. چون بعد از ذکر مثل در پايان مي فرمايد: “و يضرب الله الامثال للناس” خدا مثلها را براي مردم ذکر مي کند. در بعضي آيات ديگر مي فرمايد: “خدا مثلها را برالي مردم ذکر مي کند ولي به عمق اين مثلها نمي رسند مگر عالمان.” اين نشان مي دهد که مثلهاي قرآن عمقهايي دارد که هرکس نمي تواند ادعا کند که من به عمق آنها رسيده ام.تعبير آيه اين است: “الله نور السموات و الارض” خدا نور آسمانها و زمين است. باتوجه به اينکه مقصود از آسمانها و زمين در قرآن، همه مخلوقات عالم است، معناي آيه اين مي شود که خدا نور تمام جهان است. آنچه بشر در ابتدا از کلمه “نور” مي فهمد همين نورهاي محسوس است. مانند نور خورشيد، نور ماه و ستارگان و نور لامپ و ... آنچه مسلم است اين است که مقصود از اينکه خدا نور آسمانها و زمين است، اين نور نيست. چرا که نور حسي و مادي، خود يکي از مخلوقات خداوند است. در ابتداي سوره انعام مي خوانيم: “الحمدلله الذي خلق السموات و الارض و جعل الظلمات و النور ...” سپاس خداي آفريننده آسمانها و زمين و قراردهنده ظلمتها و نور. نتيجه اينکه خدا خالق اين نور است نه خود اين نور. نه تنها خود اين نور محسوس و مادي و مخلوق خدا است بلکه قرآن دائما درباره منبع اين نور يعني خورشيد و ستارگان بحث مي کند که اينها خودشان مخلوقات ذات اقدس اله هستند. از سوي ديگر، اين نور آن چيزي است که ما به چشم مي بينيم ولي خدا به چشم ديده نمي شود “لا تدرکه الابصار و هو يدک الابصار.” (الانعام / 103.)واژه “نور” وضع شده است براي هر چيزي که روشن و روشن کننده باشد. يعني پيدا و پيدا کننده باشد. به نور حسي از آن جهت نور مي نامند که هم پيداست و هم پيدا کننده. هم خودش روشن است و همه اشياء ديگر را روشن مي کند. به علم هم نور گفته شده است. چون علم خودش در ذات خودش روشنايي است و جهان را براي انسان روشن مي کند. ولي مسلم است که علم از نوع نور برق و نور خورشيد نيست ولي در عين حال ما به “علم” “نور” مي گوييم. به عقل نيز “نور” گفته مي شود . قرآن کريم به ايمان “نور” اطلاق کرده است. “آيا آنکه مرده دل بود و زنده اش گردانيديم و براي او نوري پديد آورديم...” (الانعام ک 122.)مرا داز نور در اين آيه شريفه نور ايمان و روشنايي قلب است. ولي ايمان از قبيل نور چراغ و نور خورشيد و مانند آن نيست.ايمان يک حقيقت غيرجسماني است که خاصيتش روشن کردن است. به انسان در باطنش نوعي آگاهي مي دهد. هدف و مقصد را به انسان نشان مي دهد. چون انسان رابه سوي مقصد سعادت بخش مي کشاند، به ايمان هم “نور” مي گوييم.عرفا به عشق “نور” مي گويند.
مولوي مي گويد:
عشق قهار است و من مقهور عشق
چون قمر روشن شدم از نور عشق
    وقتي نور را به اين معنا گرفتيم يعني حقيقت پيدا و پيداکننده، حقيقت روشن و روشن کننده، به اين معنا درست است که خداوند متعال را “نور” بدانيم. به اين معنا، هيچ موجود در مقابل خدا، نور نيست. يعني همه نورها در مقابل خدا ظلمت هستند. چون آن چيزي که در ذات خودش پيدا و پيدا کننده قرارداده است. لذا کلمه “نور” در دعاها و روايات از اسماء الهي ذکر شده است. در دعاي کميل آمده است “يانور يا قدوس” در جمله ديگر از اين دعا آمده است “و بنور وجهک الذي اضاءله کل شيء” (تو را سوگند به نور چهره ات که همه چيز به آن روشن است.) اگر نور چهره تو و نور ذات تو نباشد همه چيز تاريک است. همه چيز در تاريکي عدم است. اگر نور ذات تو نباشد همه اشياء در تاريکي “نيستي” هستند.
همه عالم به نور اوست پيدا
کجا او گردد از عالم هويدا
    قسمت دوم اين آيه، مثلي است براي نور خدا نه براي خود خدا، آن نوري که مردم را به وسيله آن هدايت مي کند.
    خداوند خانه يا خانه هاي بزرگ و بلند مرتبه و معابد و مشاهد را مثال مي آورد که در آنجا مشکاتي هست. “مشکات” يعني چراغدان، مقصود از چراغدان آن جايي است که در داخل ديوار تهيه مي ديدند براي اينکه چراغ را در آنجا بگذارند. چراغي را قرآن مثل مي آورد که خود اين چراغ در داخل يک جسم شفاف مثل يک قنديل و يا در داخل يک شيشه اي قرار گرفته باشد. وقتي نور در داخل يک شيشه قرار مي گيرد، يا به علت اينکه نورها متعاکس مي شوند و يا از جهت اينکه احتراق کامل تر مي شود نور بيشتر مي شود.
    آن چراغ با شيشه و قنديلش در يک مشکاتي از اتاقي هست و اين چراغ از روغن زيتون که بهترين روغن براي احتراق بوده، آنهم بهترين زيتون، استفاده مي کند. زيتوني که خودش آنچنان آماده براي احتراق است که گويا پيش از آنکه آتشي با آن تماس بگيرد خودش مي خواهد لمعان داشته باشد نور بدهد. خداوند براي نور خودش مثل چنين چراغي را که در آنچنان وضعي که از اين روغن استفاده مي کند و در چنين خانه اي باشد آورده است.پس از آن مي فرمايد ما مثلي را ذکر مي کنيم و تدبرش را به عهده مردم مي گذاريم.
    درباره اين مثل نه تنها مفسران بلکه غيرمفسران نيز به فکر فرو رفته اند که منظور قرآن از اين چراغ و شيشه و چراغدان و آن روغن و درخت پر برکت چيست؟ برخي همچون بوعلي سينا و غزالي معتقدند که اين مثل، مثل انسان است. آنها اين مثل را درباره جوهر انسان که قوه عاقله است، دانسته اند. و آن را بر مراحل و مراتبي که خودشان در باب قوه عاقله تشخيص داده اند، تطبيق کردند. بعضي ديگر گفته اند خداوند از مثال به مشکات، مصباح و زجاجه، يک منظور بيشتر ندارد. يعني يک نور بسيار روشن مقصود آيه اين است: نور الهي و هدايت الهي، روشن، واضح و هويدا است. به اندازه اي هدايت خداوند واضح و روشن است که گويا چنين چراغي در شب تاريک در يک فضاي در بسته وجود داشته باشد.در برخي از روايات اهل بيت عليهم السلام اين مثل را براي انسان ذکر کرده اند ولي از نظر ايمان. در اين روايات مشکات بيانگر تن انسان زجاجه نشان د هنده سينه انسان و مصباح حاکي از قلب انسان و نور ايمان آن است. در بعضي روايات ديگر اين آيه مثل است براي کانون هدايت انسانها يعني نبوت خاتم انبياء پيامبراعظم صلي الله عليه و آله و سلم .به دليل اينکه در آخر آيه مي فرمايد: “يهدي الله لنوره من يشاء”. سخن از نوري است که خدا به وسيله آن مردم را هدايت مي کند و آن پيامبر اعظم(ص) است . در روايت اينگونه تطبيق شده که آن چراغدان، سينه و کالبد وجود مقدس رسول الله است و مصباح نور ايمان و نور وحي است که در قلب مقدس اوست. و مقصود از زجاجه اميرالمومنين علي عليه السلام است. آن درخت پربرکت که از روغن او اين همه نورانيتها پيدا شده است، ابراهيم عليه السلام است. چون در آيه شريفه آمده است آن درخت نه شرقي است و نه غربي. مقصود اين است که “ما کان ابراهيم يهوديا ولا نصرانيا.” ابراهيم نه به راست متمايل بود و نه به چپ. نه طريقه انحراف يهود را داشت و نه طريقه انحراف مسيحيت را. بلکه بر حق و در جاده حق بود. “ولکن کان حنيفا مسلما. [3]

روایت جابربن عبدالله انصاري
از جابربن عبدالله انصاري روايت شده که گويد: به مسجد کوفه داخل شدم و ديدم حضرت اميرالمومنين صلوات الله و سلامه عليه با انگشت چيزي مينويسد و تبسم ميکند، عرضه داشتم يا اميرالمومنين! چه چيز موجب خنده شما شده است؟ فرمود: در شگفتم از کسيکه اين آيه را مي خواند ولي آن طور که شايسته است به معناي آن معرفت ندارد. عرض کردم: کدام آيه يا اميرالمومنين؟ فرمودند: " الله نور السموات والارض ... " مشکوة، حضرت محمد صلي الله عليه و آله است. مِصباح، من هستم. زجاجة، حسن و حسين مي باشند. کوکب دريّ، علي بن الحسين است. يوقد من شجرة مبارکة، محمد بن علي ميباشد. زيتونة، جعفر بن محمد است. لا شرقية، موسي بن جعفر است. لا غربية، علي بن موسي الرضاست. يکاد زيتها يضيء، محمدبن علي است. و لو لم تمسسه نار، علي بن محمد است. نور علي نور، حسن بن علي مي باشد و يهدي الله لنوره من يشاء، مهدي است. که درود خداوند بر آنان باد. ( کتاب سيماي حضرت مهدي در قرآن/ تاليف سيد هاشم حسيني بحراني/ ترجمه سيد مهدي حائري قزويني/ ص 262 )  [4]

تفسیر امام صادق (ع)
امام صادق علیه‌السلام فرمود:
اینکه خدای صاحب عزت و شوکت فرموده است:
خداوند نور آسمانها و زمین است؛ مثل نور او همانند چراغدانی است، آن چراغدان یعنی فاطمه علیها‌السلام.
در آن چراغی است (یعنی) حسن علیه‌السلام.
چراغ در حبابی است (حباب یعنی) حسین علیه‌السلام.
حبابی شفاف و درخشنده همچون یک ستاره فروزان (یعنی) فاطمه سلام‌الله‌علیها که در میان بانوان بهشتی چون ستاره‌ای فروزان می‌درخشد...» [5]

تفسیر بسیار زیبای امیر المومنین (ع)
وقتي شخصي ايه 35 سوره نور را در مسجد كوفه ميخواند. حضرت امير تبسم مي فرمود جابربن عبدالله انصاري گفت يا امير المومنين! چه چيز تو را بخنده اورده؟ فرمود عجب دارم از انكه ميخواند اين ايه را و نميشناسد ان را به حق معرفت. جابر پرسيد كدام ايه است يا اميرالمومنين!؟
فرمود الله نور السموات و الارض تا اخر
مشكوت: محمد (ص) است
چراغ روشن يا فيها مصباح : منم چراغ روشن
زجاجه الزجاجه :حسن و حسين (ع)هستند
كانها كوكب دري يا ستاره ايست روشن و درخشان:علي بن الحسين است
يوقد من شجره مباركه :محمد بن علي است
زيتونة، جعفر بن محمد است.
لا شرقيه: موسي بن جعفر است
ولا غربيه:علي بن موسي الرضا است
يكاد زيتها يضي :محمد بن علي است
و لو لم تمسه نار:علي بن محمد است
نور علي نور :حسن بن علي است
يهدي الله لنوره من يشا :قائم مهدي (ع) است. [6]

تفسیر آیت الله مکارم شیرازی
در اول آیه می گوید خدا نور آسمان و زمین است بدین معنا که نور برای زمین خیلی اهمیت دارد و خداوند نور زمین است و بدین منظور که وجود خداوند برای آسمان و زمین ضروری است . در باره ی این نور توضیح می دهد و این توضیح برای این است که به ما بفهماند نور خداوند چه قدر زلال و شفاف است و سپس می گوید خدا هر کس را بخواهد به نور خود هدایت می کند یعنی هدایت انسان دست خود او و دیگر مخلوقات نیست بلکه به دست خداوند متعال است و در آخر به این اشاره می کند که خداوند  دانا و آگاه است . شاید دلیلی داشته که در آخر آیه به دانایی و آگاهی خداوند اشاره می کند بدلیل این که می خواهد به ما بگوید خداوند دانا و آگاه است که می تواند انسان ها را هدایت کند.

سخنان حکیمانۀ امیر المؤمنین على بن ابیطالب علیه السّلام

یک گناه زیاد است و هزار طاعت کم

ذلت انسان در طمع است

آن که ذلت فقر دارد، نزد خدا عزیز است

پدرت را مراعات کن، تا پسرت ترا مراعات کند

رفاه زندگى در سایه‏ى امنیت است

رتبۀ علم بالاترین رتبه‏ هاست

روزى خود به دنبال تو مى‏دود، آسوده باش

تولد، قاصد مرگ است

نقل حدیث، موجب نسبت پیدا کردن با پیغمبر- صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- است

هنگام غلبۀ هواى نفس، حق را مراعات کن

روشنى دل از خوردن حلال است

ضربه‏ى زبان از ضربت نیزه سخت‏تر است.

هر که به اشرار اعتماد کند گمراه است.

هر که دین به دنیا فروشد گمراه است.

تنگى قلب از تنگى دست مشکل‏تر است.

هر که دستش تنگ (و ممسک) است سینه‏اش تنگ است.

دنیا بر اهل بغض و دشمنى تنگ است.

خوشا به حال آنکه عافیت نصیبش شد.

عمر دراز با عبادت، از امتیازات پیمبرانست.

هر که رنجش کم است عمرش زیاد است.

تحصیل ادب به از تحصیل زر است.

هر که امیدش کوتاه است عمرش دراز است.

اطاعت از دشمن نابودى است.

خوشا به حال آن که اهل و عیال (ناصالح) ندارد.

اطاعت خدا غنیمت است.

ظلم، انسان را به خاک هلاک مى‏افکند.

مظلمه‏ى ستمدیدگان از بین نمى‏رود.

ظلم، ستمگر را به نابودى مى‏دهد.

عطش مال از عطش آب سخت‏تر است.

تاریکى ستم، ایمان را تیره مى‏کند.

سایه‏ى والیان حق، سایه‏ى خداوند است.

سایه‏ى عمر ستمگر کوتاه است.

سایه‏ى کریمان پهناور است.

با قناعت زیست کن تا پادشاهى کنى.

بلند همتى از ایمان است.

عیب سخن، درازى آن است.

سرانجام ظلم وخیم است.

دشمن دانا به از نادان دوست.

گرفتارى آخرت دشوار است، وسیله‏ى سهولت فراهم کن.

در حفظ (علوم) بکوش نه در جمع کتاب.

کیفر ستمکار مرگ زودرس است.

به دنبال هر شبى روزى است.

هر که سالم است غنیمت برده.

متوکلان گران قدراند.

جوان خردمند، به از پیر بى‏خرد است.

آن که ترا به بد رفتارى دلالت کند فریبت داده.

هر که ترا بیجا به خشم آورد خیانت کرده.

از مطلب حق غضب کردن، زشت است.

غنیمت مؤمن، به چنگ آوردن حکمت است.

هر که دین به دست‏

آورده، رستگار شده.

افتخار به فضیلت، به از فخر به نژاد است.

هر که از شر نفس سالم ماند رستگار است.

زیرکى انسان دلیل اصالت اوست.

نجات در راستى است.

هر دلى به چیزى مشغول است.

ناسپاس نعمتش دوام ندارد.

گفتار هر کس معرف ضمیر او است.

پذیرفتن حق از دین است.


سخنان حکیمانۀ امیر المؤمنین على بن ابیطالب علیه السّلام

با نفس مخالفت کن تا آسوده شوى

معاملۀ آنکه دین به دنیا فروشد سرا پا زیان است

رفیق انسان، دلیل خرد او است

خالى بودن دل (از غصه) بهتر از پر بودن کیسه است

ترس خدا دل را جلا مى‏دهد

اخلاص در دوستى از خوش پیمانى است

بهترین مالها آن است که در راه خدا صرف شود

داروى قلب رضایت به قضا و قدر است

درد نفس در حرص است، و درمانش در جلوگیرى از آن

نشانۀ عقل انسان، گفتار او است

علامت گوهر انسان، رفتار او است

دوام خوشى به دیدار دوستان است

دولت افراد پست و نالایق، آفت مردان است

دین انسان گفتار او است

دولت پادشاهان به عدالت است

همیشه خشم را فرو نشان که سرانجام نیک بیابى


سلام خدا بز آمدم

سخنان حکیمانۀ امیر المؤمنین على بن ابیطالب علیه السّلام

برادر کسى است که در سختى برادرى کند

پرداخت قرض از دین است

با بدان نیکى کن تا از بدى آنها جلوگیرى کنى

پنهان داشتن سختیها از جوانمردى است

نیکى با پدر و مادر خیرى است که پیش فرستاده مى‏شود

پس از صبر، خود را به پیروزى بشارت ده

برکت مال به زکات دادن است

گریه مؤمن از ترس خدا باعث روشنى چشم است

با نیکى، آزاده بنده مى‏شوند

کار خیر را زود انجام ده تا کامیاب شوى

شکم انسان دشمن او است

بلاى انسان در زیر زبان است

بهترین رفیق آن است که به کار خیر رهبریت کند